تبليغاتX
رژ ل ب - ز م ی ن پر شده از آدمای که نمی دونند چی می خوان .. .(1)

 

۹۸- پدر از مش رحمان یک کاسه آش خرید . مادر گذاشت جلوی مهمونا و پزغذای سنتی و سخت رو داد و .. از توی یه بشقاب پر از آش یه دندون مصنوعی در اومد. مادر گفت: این پیرپاتالارو جمع کنند بذارن این جوونا صاحب کار شن دیگه .. این چه وضعیه ! داداشم جوگیر شد و زد تو خط غذای خانگی .. الان پدر از اداره ءآگاهی برگشته داداشم با چند نفر گلاویز شده - شکایت کردند رو آش هاش - یه وجب روغنه !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۹۹-

پسر مدرن: خاک تو اون سرت کنم – بدبخت – تو هنوزم نشستی این دختره – برگرده ؟.. دوساله ! به خودت بیا

پسر سنتی : می گی چیکار کنم ؟ دل من یه بار پسندیده و اگه عشق – عشق باشه – اون حتما برمی گرده ..

پسر مدرن: مادرتو – تورو عوض اینکه تو بیمارستان بزاد تو گاوصندوق زائییده – مخت بوی نفتالین می ده – آخه خاک تو اون سر بی ژلت بکنم – اینهمه دختر – هر روز با یکی حال کن فرداش بی خیال شو – دل بستن مال کدوم خریه ؟

پسر سنتی : انگار نمی فهمی ..من عاشقم .. حالا چرا می زنی تو سرم ! .. عاشق هم نبودم چنین کاری نمی کردم مگه خودم خواهر مادر ندارم

پسر مدرن: خنگ خدا – دخترام دیگه تن لشه سنتی مثل تورو نمی خوان – اونا حال می خوان – نمی خوان که بوی قورمه سبزی بدن و بچه بزان که ..

پنج سال بعد ...

پسر سنتی : آهای هم کلاسی .. کجا با این عجله ؟.. بییست ببینم ..

پسر مدرن : دیر کردم – قرار دارم .. چطور شدم ؟ خوشتیپ شدم؟... تو کجا؟.. راستی این دختر عهد قجر شما رسید؟

پسر سنتی : دارم میرم سر کار .. هنوز نه .. میرسه .. حالا ببین

ده سال بعد:

پدر پسر مدرن : خاک تو سرت کنم بچه – ول کن اینکارارو .. کسی رو دوست داشته باش  تا برات بمونه ...عاشق شو ..وگرنه همیشه تنها می مونی

پدر دختر سنتی : دخترم مثل من نباش بابا – عمرتو هدر نکن – برو حال کن – بگرد – کیف کن – بی خیال شو.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۰۰-

دوست دختر: من – بلاخره – به آرزوم – رسیدم ! دانشگاه انگلستان با بورسیه موافقه – یعنی – که رفتم !

دوست پسر: جونه من! یعنی داری میری؟.. این عالیه پسر ! من که بهت گفتم : بابا – تو می تونی !

دوست دختر: یعنی .. تو – ناراحت – نیستی – دلت برام تنگ نمیشه؟

دوست پسر: آه .... البته که ناراحتم – خر تو خری نیست که –نا سلامتی یه ساله باهمیم – اما خب – موفقیت تو مهمتره ..تازه چهارسال که چیزی نیست – میایی میری .. منم منتظرت می شم .......................

دوست دختر: آره جون خودت – تنها که منتظرم نمی شی –دو نفری منتظرم میشین ..اصلا میدونی چیه ؟من خواستم امتحانت کنم ؟.. هنوز واحد مانده ام .. جونم – می خواستم ببینم چقدر دلت – برام – تنگ میشه – فک کردم می گی نه ..نرو .. بدون تو چهارسال چطوری دووم بیارم و از این حرفا ..خوشحالم که در نیومدم ..و همینجا ور دلتم ..

دوست پسر : مخت خرابه ها ...

دوست دختر: البته من نتیجه زحماتمو دیدم بلاخره – از دانشگاه بدون کنکور در اومدم – میرم پایتخت ...

دوست پسر : میری پایتخت ؟میری پایتخت ؟ اونم دانشگاه ؟..تنها..؟.. نمی گی من چی میشم ؟.. معلموم نیست کیا هستند چه جورین؟.. لازم نکرده .. بازم تلاش کن از همین شهر در بیا ...فهمیدی یا نه؟ دلم برات تنگ می شه

دوست دختر: تو مگه پدر منی – همین مردایی مثل تو هستند که  پیشرفت زناشونو می گیرند دیگه – خوبه باهات ازدواج نکردم – از این گیر دادنا متنفرم .. خوش به حال اونایی که دوست پسراشون درکشون می کنند آزاد می ذارند ودلشون هم تنگ شه نمی گن که بره موفق بشه !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ . ن : مرگ به زندگی خاتمه می دهد - اما رابطه باقی می ماند . ( سه شنبه ها با موری)

پ. ن : رد:((بزار یه چیزی رو برات روشن کنم رفیق. امید چیز خطرناکیه و میتونه یه مرد رو دیوونه کنه))
اندی:((یادت باشه رد.امید چیز خوبیه. شاید بشه گفت بهترین چیزها و چیزهای خوب هیچ وقت نمیمیرن))

رستگاری در شائوشنگ

پ. ن : هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا خیلی کوچیکه اما اگه دل بستی ولش نکن چون دنیا خیلی بزرگ و تاریکه
(سفید)

 و
حقیقت - از افسانه - شگفت انگیزتر است ...
+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 20:55 نويسنده رژ ... |